جشن با چاشنیِ حساسیت - آدامس با طعم کروکودیل
X
تبلیغات
زولا
برای کروکودیلی که درونم رشد کرد!

از آن جا که یه مدتی می شد برای خودم جشن نگرفته بودم، تصمیم گرفتم امشب برای خودم جشن بگیرم و به این فکر کردم جشن یعنی این که یک چیز خی لی خوشمزه با کالری بالا را بشینی و بدون اینکه لحظه ای به اضافه وزن آوردن فکر کنی ، یکجا بخوری. خب بستنی کاله می توانست بهترین خوردنی مورد نظر جشن باشد اما از آن جا که چند روزی هوس فست فود افتاده بود به جانمان، پیتزا را جایگزین کردیم. هر چند بعد از خوردن پیتزا نتوانستم از خوردن کاله چشم پوشی کنم. تمام پیتزایم را با اشتها و ذوق خوردم و وقتی تیکه ی آخر را تمام کردم ، عطسه های من پشت سر هم و بدون هیچ توقفی شروع شد. لب ها و چشم ها و دست هایم به شدت شروع به خارش کردند. 

بعله! من از شوق این جشن یادم رفته بود بگویم برای من ابدا آویشن و زنجبیل نریزید، حتا یک کم. از آنجا که در ادبیات آمده است هر که خربزه می خورد پای لرزش هم باید بنشیند، من هم باید پای عطسه های غفلت از سر شوق پیتزایم تا دو روز بنشینم و از سوزش و خارش همش غر بزنم.

آلان هم که این ها را می نویسم کم کم بیستا عطسه کرده ام و بینش همش به خودم غر زدم که چرا باید یادت برود این نکته ی مهم و طلایی را. همیشه باید مادرت همراهت باشد؟!

+ کروکودیل نوشت  جمعه 8 خرداد 1394 21:41  کروکودیل پیر  |  نظرات (3)